egyptian willow معنی فارسی بيد مشک واژههای دیگر با معنی «بيد مشک» musk willow بيد مشک egyption willow water عرق بيد مشک catkin آرايش نگيني يا تسمه اي، گل بيد مشک و مانند آن pussier پيشي، گربه، چيز نرم و پرمو مانند pussies پيشي، گربه، چيز نرم و پرمو مانند pussiest پيشي، گربه، چيز نرم و پرمو مانند pussy پيشي، گربه، چيز نرم و پرمو مانند