elapsation معنی فارسی فوت ازدست رفتن حق به واسطه مرور زمان واژههای دیگر با معنی «فوت» puff فوت، پف، وزش باد puffily فوت، پف، وزش باد square foot فوت مربع certificate of death گواهي فوت، تصديق فوت death certificate گواهي فوت foot candle فوت کاندل dying declarations اظهارات پيش از فوت، در CL اظهاراتي را گويند که شخص مشرف به، موت پس از اطمينان از قريب الوقوع بودن footage طول چيزي برحسب فوت، مقدار فيلم بفوت. cusec يک فوت مکعب در ثانيه . foot-pound-second system دستگاه فوت پاوند ثانيه