دیکشنری فارسی

elector

UKilektər

معنی فارسی

انتخاب کننده برگزيننده عضوهيئت انتخاب کنندگان مختار

معنی کامل و مثال‌ها

/ē lek´tǝr, i-/n.

رای دهنده، انتخاب کننده، گزینگر

(به ویژه امریکا) عضو شورای گزینگران

(آلمان - معمولا E بزرگ) هر یک از ملکزادگان امپراطوری مقدس روم که در گزینش امپراطور حق رای داشت

ریشه و کاربرد

Noun

A person who has the right to vote in an election.

ریشه

Derived from Latin 'elector', meaning 'chooser, picker, elector'.

مثال

  • Each elector casts one vote.
  • The elector must be a citizen of the country.
  • The number of electors is determined by the population.

ترکیب‌های رایج

Elector vote Elector constituency Elector register Elector roll

مترادف‌ها

noun
Voter, constituent.

واژه‌های دیگر با معنی «انتخاب کننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن