دیکشنری فارسی

elite

UKilit USı'li:t

معنی فارسی

سرامدن برگزيدن نخبه زبده گلچين ممتاز.

معنی کامل و مثال‌ها

/ā lēt´, i-/n., adj.

● (بیشتر با فعل جمع) نخبه، نخبگان، برگزیدگان، نورچشمی، سرآمد، تراز اول

elite paratroopers

چتر بازان نخبه

he is among the elite in the Iranian society

او در زمره‌ی نخبگان جامعه‌ی ایران است.

● گل سرسبد، دستچین، بهترین نوع

the elite of coffees

قهوه‌ی ممتاز

● (ماشین تحریر) معیار اندازه‌ی حروف

تعریف انگلیسی

adjective
  1. a group or class of persons enjoying superior intellectual or social or economic status
  2. selected as the best “an elect circle of artists” “elite colleges”

مترادف‌ها

noun
[Fr.] Flower (of a society), best part, select body.

واژه‌های دیگر با معنی «سرامدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن