elite
UKilit
USı'li:t
معنی فارسی
سرامدن برگزيدن نخبه زبده گلچين ممتاز.
معنی کامل و مثالها
/ā lēt´, i-/n., adj.
● (بیشتر با فعل جمع) نخبه، نخبگان، برگزیدگان، نورچشمی، سرآمد، تراز اول
elite paratroopers
چتر بازان نخبه
he is among the elite in the Iranian society
او در زمرهی نخبگان جامعهی ایران است.
● گل سرسبد، دستچین، بهترین نوع
the elite of coffees
قهوهی ممتاز
● (ماشین تحریر) معیار اندازهی حروف
مترادفها
noun
[Fr.] Flower (of a society), best part, select body.