embattles معنی فارسی درصف اوردن اماده جنگ کردن داراي برج وباروکردن واژههای دیگر با معنی «درصف اوردن» embattle درصف اوردن، اماده جنگ کردن، داراي برج وباروکردن align دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن alignsaline دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن alined دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن alines دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن alining دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن