embodied
UKimbɔdid
USım'bɔdıd
معنی فارسی
جسم دادن (به) مجسم کردن صورت خارجي دادن ظاهر ساختن جادادن
جسم دادن (به) مجسم کردن صورت خارجي دادن ظاهر ساختن جادادن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن