embroils
UKimbrɔilz
معنی فارسی
به نزاع انداختن ميانه برهم زدن دچارکردن گرفتارکردن
به نزاع انداختن ميانه برهم زدن دچارکردن گرفتارکردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن