empery
معنی فارسی
امپراطوري ، چندکشورکه دردست يک پادشاه باشد ،
کشورشاهنشاهي
معنی کامل و مثالها
/em´pǝrē/n., pl.
● (شعر قدیم)
● امپراتوری، قدرت یا قلمرو امپراتور
● حکمروایی، جهانداری
امپراطوري ، چندکشورکه دردست يک پادشاه باشد ،
کشورشاهنشاهي
/em´pǝrē/n., pl.
● (شعر قدیم)
● امپراتوری، قدرت یا قلمرو امپراتور
● حکمروایی، جهانداری
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن