empty load معنی فارسی بي بار بي باري واژههای دیگر با معنی «بي بار» infecund بي بار، بيحاصل، خشک infructuous بي بار، بي ثمر، بيحاصل unfruitful بي بار، بي ثمر، بيهوده unalloyed بي بار، بي شايبه، خالص tack rivet پرچ بي بار isolating switch کليد بي بار light ship کشتي بي بار stability unloaded تعادل بي بار idle circuit condition وضعيت مدار بي بار laissez-faire economy اقتصاد بي بند و بار، سيستم اقتصادي که دولت در آن دخالت، نداشته باشد