enclosesinclose معنی فارسی درميان گذاشتن درجوف قراردادن حصارياچينه کشيدن دور واژههای دیگر با معنی «درميان گذاشتن» inclose درميان گذاشتن، قرار دادن، فرستادن enclose درميان گذاشتن، درجوف قراردادن، حصارياچينه کشيدن دور parenthesize درميان دوهلال گذاشتن، بطورمعترضه گفتن