دیکشنری فارسی

enow

معنی فارسی

کافي بس باندازه بسنده انقدرکه بايد مقدارکافي

معنی کامل و مثال‌ها

/ē nou´, i-; nō´/adj., n., adv.

(قدیمی) بسنده، کافی

واژه‌های دیگر با معنی «کافي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن