دیکشنری فارسی

enrapture

معنی فارسی

بوجداوردن ازخودبيخودکردن درحال جذبه انداختن

معنی کامل و مثال‌ها

/en rap´chǝr, in-/vt.

● مسحور کردن، مجذوب کردن، (با سحر و جادو یا زیبایی) شیفته کردن، واله کردن

enraptured, they gazed at the beautiful girl

آنان با شیفتگی به دختر زیبا نگاه می‌کردند.

تعریف انگلیسی

verb
  1. hold spellbound “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody” “The good news will enrapture her” “The performance is likely to enrapture Sue”

مترادف‌ها

verb active
Enchant, entrance, enravish, transport, beatify, delight surpassingly.

واژه‌های دیگر با معنی «بوجداوردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن