enrapture
معنی فارسی
بوجداوردن ازخودبيخودکردن درحال جذبه انداختن
معنی کامل و مثالها
/en rap´chǝr, in-/vt.
● مسحور کردن، مجذوب کردن، (با سحر و جادو یا زیبایی) شیفته کردن، واله کردن
enraptured, they gazed at the beautiful girl
آنان با شیفتگی به دختر زیبا نگاه میکردند.
مترادفها
verb active
Enchant, entrance, enravish, transport, beatify, delight surpassingly.