entity
UKentitiː
US'entətı
معنی فارسی
هستي وجود جوهر کون ماهيت
معنی کامل و مثالها
/en´tǝ tē/n., pl.
● وجود، هستی (به ویژه اگر مستقل و خودکفا و مجزا باشد)، موجودیت، هستش، تمامیت، هستومندی
they want to preserve their tribal entity
آنان میخواهند موجودیت عشیرهای خود را حفظ کنند.
in order to preserve Chinese territorial entity
به منظور حفظ تمامیت ارضی کشور چین
● موجود، شی، چیز، باشنده، هستومند
such entities as love and beauty
چیزهایی مانند عشق و زیبایی
● ذات، جوهر، ماهیت
* a legal entity
موجودیت قانونی
مترادفها
noun
Being, existence, essence.