دیکشنری فارسی

entity

UKentitiː US'entətı

معنی فارسی

هستي وجود جوهر کون ماهيت

معنی کامل و مثال‌ها

/en´tǝ tē/n., pl.

وجود، هستی (به ویژه اگر مستقل و خودکفا و مجزا باشد)، موجودیت، هستش، تمامیت، هستومندی

they want to preserve their tribal entity

آنان می‌خواهند موجودیت عشیره‌ای خود را حفظ کنند.

in order to preserve Chinese territorial entity

به منظور حفظ تمامیت ارضی کشور چین

موجود، شی، چیز، باشنده، هستومند

such entities as love and beauty

چیزهایی مانند عشق و زیبایی

ذات، جوهر، ماهیت

* a legal entity

موجودیت قانونی

مترادف‌ها

noun
Being, existence, essence.

واژه‌های دیگر با معنی «هستي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن