equivoke معنی فارسی ايهام ابهام جناس تجنيس مترادفها noun See equivoque واژههای دیگر با معنی «ايهام» equivoque ايهام، ابهام، جناس amphibology ايهام، ابهام، سخن دوپهلو equivocator ايهام گو، دوپهلوحرف زن، حيله بازدرسخن گفتن equivocation ايهام گويي، دوپهلويي، نيرنگ درصحبت amphibole داراي ايهام، مبهم، نامفهوم equivocally ازروي ايهام، بطورمشکوک يانامعلوم amphibolic داراي ايهام، مبهم equivocality دوپهلويي، ايهام، مشکوکيت ambiguously بطورمشکوک ياناروشن، با ايهام، بطورمبهم multivocal داراي چندين معني، ايهام دار، چند پهلو