eslf contradictory معنی فارسی متناقص واژههای دیگر با معنی «متناقص» inconsistent متناقص، بي بروپا، نا استوار subcontrary از يک جهت متناقص inconsistent statements گفته هاي ناجوريا متناقص paradox گفته مهمل نماکه توان بود درست باشد، گفته متناقص، چرند paradoxical مهمل نما، مخالف عقايد عمومي، متناقص