excessive eating UKiksesiviːtiŋ معنی فارسی خوردن زياد پرخوري واژههای دیگر با معنی «خوردن زياد» tope نوشابه زياد خوردن bulimarexia بيماري وسواس خوردن خوراک زياد و سپس، استفراغ عمديآن . popple اين سو ي ان سوغلتيدن، تکان زياد خوردن، غلت overdose داروي بيش از حد لزوم، دواي زياد خوردن.، مقدار بيش از حد دارو surfeit زياده روي (در خوردن يا نوشيدن)، افراط، پري