excision of ear معنی فارسی گوش بري واژههای دیگر با معنی «گوش بري» grift گوش بري کردن. swindle گول زدن، مغبون کردن، گوش بري کردن tringle چوب پرده، ميل پرده، چوب imposition تحميل، تکليف، باج