دیکشنری فارسی

swindle

UKswindl US'swındəl

معنی فارسی

گول زدن مغبون کردن گوش بري کردن قاچاق کردن گول زني قاچاق حيله

معنی کامل و مثال‌ها

/swin´dǝl/n., vt., vi.

گوشبری کردن، کلاهبرداری کردن، به جیب زدن، تلکه کردن، کنوریدن

the stockbroker who has swindled his customers

دلال سهام که سرمشتریان خود کلاه گذاشته است

گوشبری، کلاهبرداری، تلکه، آورند

a real estate swindle

گوشبری در معاملات املاک

مترادف‌ها

I. verb active
Cheat, cozen, deceive, dupe, gull, trick, defraud, overreach, victimize, chouse, diddle, impose upon, practise upon, take in.
II. noun
Cheat, fraud, imposition, deception, chouse, piece of knavery.

واژه‌های دیگر با معنی «گول زدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن