excluding..... معنی فارسی به جزء واژههای دیگر با معنی «به جزء» fractionation جزء به جزء کردن crystallization differentiation تبلور جزء به جزء fractional distillation تقطير جزء به جزء fractional crystallization تبلور جزء به جزء fractional precipitation رسوب گيري جزء به جزء terminational مربوط به جزء آخر کلمه moment diagrams byparts دياگرام لنگر خمشي جزء به جزء atomistic مربوط به اتم، مربوط به جزء لايتجزي.، وابسته به اتمگرايي detailed مفصل، تفصيلي، جزء به جزء yellow-dog contract قرارداد سگ زرد، قراردادي که بين کارفرما و کارگر منعقد، مي شود و کارگر ضمن اقرار به اين که جزء