دیکشنری فارسی

exerciser

UKeksəszər US'eksə'saızə

معنی فارسی

بکاربردن اعمال کردن اجراکردن ورزش دادن انجام دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝr/n.

● ورزگر، ورزش کننده، تمرین کننده

● (دستگاه دوچرخه مانندی برای ورزش دادن بدن به ویژه پاها) دوچرخه‌ی درجا

ریشه و کاربرد

ریشه

Derived from the verb 'exercise' with the suffix '-er' denoting someone who performs a specified action.

مثال

  • She is a regular exerciser at the gym.
  • The exerciser was designed to strengthen the core muscles.
  • He is an avid exerciser, working out five times a week.

ترکیب‌های رایج

Regular exerciser Avid exerciser Daily exerciser

تعریف انگلیسی

noun
  1. sports equipment used in gymnastic exercises

واژه‌های دیگر با معنی «بکاربردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن