exposed to معنی فارسی در معرض واژههای دیگر با معنی «در معرض» liable to danger در معرض خطر subjected TO danger در معرض خطر stigmatist در معرض تهمت، ننگين، بدنام open to attack در معرض حمله lee shore ساحل در معرض باد، مايه خطر، واقع در سمت پناه دار کشتي critically endangered species گونه در معرض خطر expose to rays در معرض اشعه قرار دادن، در معرض نور گذاشتن thermal exposure در معرض حرارت قرار گرفتن، ميزان جذب حرارت overexpose زيادي در معرض نور قرار دادن، زيادي در معرض ديد يا دسترسي يا تبليغ قرار، دادن underexpose کمتر از حد لزوم در معرض قرار دادن.