دیکشنری فارسی

extinguishment

USık'stıŋgwıʃmənt

معنی فارسی

خاموش سازي فرونشاني نابودسازي محو

مترادف‌ها

noun
1. Quenching, extinction.
2. Destruction, suppression, abolition, abolishment. See extinction

واژه‌های دیگر با معنی «خاموش سازي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن