eye-tooth معنی فارسی ناب دندان خنده واژههای دیگر با معنی «ناب» pure substance جسم ناب vice-chairman ناب رئيس peg tooth دندان ناب، نيش، دندانه ميخي يا تيز eyetooth دندان ناب، چيزپرارزش. peg-tooth دندان ناب، دندان تيز fang دندان ناب (سگ ومانندان)، نوک ياشاخه دندان، چنگال clarified صاف کرده، پالوده، ناب stg مخفف: استرلينگ، عالي، ناب limpid زلال، صاف، ناب nectared شهد دار، شيرين، ناب