fanatic(al) معنی فارسی متعصب شيفته دين مجذوب تعصب اميز واژههای دیگر با معنی «متعصب» biassed متعصب، متمايل بيکسو، تحت نفوذدرامده prejudiced متعصب، طرفدار، تحت نفوذ در امده biased متعصب، متمايل بيکسو bigoted متعصب fanatical شخص متعصب، داراي احساسات شديد(مذهبي وغيره)، داراي روح پليد bigot شخص متعصب fanatic شخص متعصب chessophrenetic متعصب شطرنج zealot هواخواه متعصب، غيرت کش، غيور chauvinist ميهن پرست متعصب.