دیکشنری فارسی

fantasize

UKfæntəsaiz US'fæntə'saız

معنی فارسی

خيالپردازي کردن ، خيالبافي کردن ،

به خواب و خيال فرورفتن ، وهم پردازي کردن ،

هوسبافي کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/fant´ǝ sīz´/vi., vt.

خیال‌پردازی کردن، خیالبافی کردن، به خواب و خیال فرورفتن، وهم پردازی کردن، هوس‌بافی کردن

she fantasized about marrying the king of the fairies

او درباره‌ی ازدواج با شاه پریان خیالبافی می‌کرد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. indulge in fantasies “he is fantasizing when he says he plans to start his own company” “Verb Frames:” “Somebody ----s” “Somebody ----s PP” “Somebody ----s that CLAUSE”
  2. portray in the mind “he is fantasizing the ideal wife” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «خيالپردازي کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن