far flung معنی فارسی پخش ، پراکنده ، پرت و دور افتاده . واژههای دیگر با معنی «پخش» spread run مدت پخش، مدت آب بندان intensity distribution پخش شدت light distribution پخش نور spatter پخش کردن، پاشيدن، الودن splatter پخش کردن، پاشيدن، آلودن negative modulation پخش منفي، تحميل منفي positive modulation پخش مثبت، تحميل مثبت homolecithal پخش هسته، پخش زرده center of distribution مرکز پخش diffusivity ضريب پخش