دیکشنری فارسی

faraway

UKfɑːrəwei US'fɑ:rə'weı

معنی فارسی

خيلي دور دورافتاده پرت پريشان.

معنی کامل و مثال‌ها

/fär´ǝ wā´/adj.

دور (از نظر زمان یا مکان یا درجه)

he lives in a faraway place

او در جای دوری زندگی می‌کند.

(نگاه و غیره) خواب آلود، حاکی از خواب و خیال

a faraway look

نگاه دور و دراز

تعریف انگلیسی

adjective
  1. very far away in space or time “faraway mountains” “the faraway future” “troops landing on far-off shores” “far-off happier times”
  2. far removed mentally “a faraway (or distant) look in her eyes”

واژه‌های دیگر با معنی «خيلي دور»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن