fard معنی فارسی سرخاب غازه سرخاب زدن واژههای دیگر با معنی «سرخاب» barnacle سرخاب، کشتي چسب (جانوري که به ته کشتي ميچسبد)، طفيلي لوس bloodsuckers سرخاب، کشتي چسب (جانوري که به ته کشتي ميچسبد)، طفيلي لوس bernicle سرخاب bernicle goose سرخاب paint رنگ سرخاب، غازه، داروي رنگي که بجايي از تن بزنند maquillage بزک، اسباب توالت، سرخاب و سفيداب و غيره