دیکشنری فارسی

fatigues

UKfətiːgz USfə'ti:gz

معنی فارسی

خستگي ماندگي کوفتگي کارخسته کننده فرسودگي سست شدگي

تعریف انگلیسی

noun
  1. military uniform worn by military personnel when doing menial labor

واژه‌های دیگر با معنی «خستگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن