دیکشنری فارسی

fatty

UKfætiː US'fætı

معنی فارسی

چربي دار چربي وار روغني چرب

معنی کامل و مثال‌ها

/fat´ē/adj.

● ساخته شده از یا دارای چربی، چربی‌دار، چرب، پرچربی

fatty substances

مواد چربی‌دار

● چاق، فربه

● (عامیانه) خیکی، گامبو

● چربی سان، روغن سان، لیز

تعریف انگلیسی

adjective
  1. a rotund individual
  2. containing or composed of fat “fatty food” “fat tissue”

مترادف‌ها

adjective
Unctuous, oleaginous, oily, fat, adipose, greasy.

واژه‌های دیگر با معنی «چربي دار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن