favourite or-vor معنی فارسی مطلوب برگزيده ويژه مخصوص گرام مقرب طرف توجه واژههای دیگر با معنی «مطلوب» favorite مطلوب، برگزيده، مخصوص ideal کمال مطلوب، غايت آرزو، هدف زندگي desired leading مسير مطلوب، سمت حرکت مطلوب هواپيما يا ناو optimum point نقطه مطلوب، نقطه ايده آل optimum speed سرعت مطلوب، کندي بهينه safe velocity سرعت مطلوب merit goods کالاهاي مطلوب، کالاهاي ايده آل optimum population حد مطلوب جمعيت ideal index شاخص کمال مطلوب، شاخص ايده ال hobby کار يا شئي مطلوب، کار ذوقي