دیکشنری فارسی

featured

UKfiːtʃəd US'fi:tʃəd

معنی فارسی

سيما چهره ترکيب شکل قسمت برجسته بطوربرجسته نشان دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/-chǝrd/adj.

● دارای چهره‌ی بخصوص، ـ صورت، چهره

broad-featured

پهن چهره (دارای صورتی که اجزا آن پهن است.)

● (امریکا) دارای نقش عمده (در فیلم یا مقاله و غیره)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. made a feature or highlight; given prominence “a featured actor” “a featured item at the sale”
  2. having facial features as specified; usually used in combination “a grim-featured man”

واژه‌های دیگر با معنی «سيما»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن