دیکشنری فارسی

feet

UKfiːt USfi:t

معنی فارسی

پاچنگال برداشتن پازدن قدم زدن پايه پايين دامنه

معنی کامل و مثال‌ها

/fēt/n.

جمع واژه‌ی : foot

* feet of clay

نقطه‌ی ضعف (در شخصیت)، عیب، کاستی

* get one's feet wet

کاری را تازه آغاز کردن، برای اولین بار کردن

* have one's feet on the ground

واقع‌بین بودن، دنبال خواب و خیال نرفتن

* on one's feet

1- سالم، تندرست 2- آگاه، به هوش 3- ایستاده 4- مستقر، پابرجا 5- بلامقدمه، فی‌البداهه

* sit at the feet of

مرید (کسی) بودن، کوچک کسی بودن

* stand on one's own (two) feet

روی پای خود ایستادن، مستقل بودن

* sweep (or carry) off one's feet

(از شدت عشق یا محبت یا احساسات) از خود بی‌خود کردن

واژه‌های دیگر با معنی «پاچنگال برداشتن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن