feigned d. معنی فارسی ناز استغناءبخودبسته واژههای دیگر با معنی «ناز» lackadaisically ناز، از روي بيحالي، باوانمود کردن بيحالي mincingly با ناز، ناز کنان، با احتياط sedum گل ناز، ابرون صغير. humble plant گل ناز sensitive plant گل ناز mincing ناز دار، ناز آميز، کوچک stonecrop گل ناز. pampered ناز پرورده mollycoddle ادم ناز پرورده، شخص زن صفت، ناز کشيدن. fondling بچه ناز پرورده، نوازش