fellow-sufferer معنی فارسی همدرد واژههای دیگر با معنی «همدرد» sympathetics همدرد، دلسوز، شفيق sympathetic همدرد، دلسوز، شفيق large hearted همدرد، مساعد، سخاوتمند sympathizer هم فکر، موافق، همدرد