دیکشنری فارسی

festive

UKfestiv US'festıv

معنی فارسی

جشني درخورجشن وابسته بعيد سوراميز خوشي اور

معنی کامل و مثال‌ها

/fes´tiv/adj.

(وابسته به یا مناسب جشن و جشنواره) جشنی، بزمی، عیدی، شاد، جشن و سرور(ی)

Norooz is a festive season

نوروز فصل جشن و سرور است.

to be in a festive mood

سر کیف بودن، سر حال بودن، شاد و خرم بودن

مترادف‌ها

adjective
Convivial, jovial, joyous, gay, merry, mirthful, festal.

واژه‌های دیگر با معنی «جشني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن