fettle
UKfetl
معنی فارسی
حال حالت باچيزنسوزاسترکردن ياپوشاندن درست کردن
معنی کامل و مثالها
/fet´'l/vt.
● (محلی) مرتب کردن، منظم کردن
● (کورهی تبدیل آهن خام به نرم آهن را) با مواد نسوز آستر کردن، لایه گذاری کردن
● حالت جسم و روح، وضع کلی
* in fine fettle
در وضع خوب، سر و مر و گنده، سر دماغ
the good news put him in fine fettle
خبر خوش او را سر حال آورد.