دیکشنری فارسی

fettle

UKfetl

معنی فارسی

حال حالت باچيزنسوزاسترکردن ياپوشاندن درست کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/fet´'l/vt.

● (محلی) مرتب کردن، منظم کردن

● (کوره‌ی تبدیل آهن خام به نرم آهن را) با مواد نسوز آستر کردن، لایه گذاری کردن

● حالت جسم و روح، وضع کلی

* in fine fettle

در وضع خوب، سر و مر و گنده، سر دماغ

the good news put him in fine fettle

خبر خوش او را سر حال آورد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. a state of fitness and good health “in fine fettle”
  2. remove mold marks or sand from (a casting) “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «حال»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن