دیکشنری فارسی

fettle

UKfetl

معنی فارسی

حال حالت باچيزنسوزاسترکردن ياپوشاندن درست کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/fet´'l/vt.

(محلی) مرتب کردن، منظم کردن

(کوره‌ی تبدیل آهن خام به نرم آهن را) با مواد نسوز آستر کردن، لایه گذاری کردن

حالت جسم و روح، وضع کلی

* in fine fettle

در وضع خوب، سر و مر و گنده، سر دماغ

the good news put him in fine fettle

خبر خوش او را سر حال آورد.

واژه‌های دیگر با معنی «حال»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن