دیکشنری فارسی

fictive

UKfiktiv

معنی فارسی

خيالي موهوم دورغي ساختگي

معنی کامل و مثال‌ها

/fik´tiv/adj.

وابسته به داستان سرایی، داستان پردازانه، داستان سرایانه

غیرواقعی، متظاهرانه، وانمودین

تعریف انگلیسی

adjective
  1. adopted in order to deceive “an assumed name” “an assumed cheerfulness” “a fictitious address” “fictive sympathy” “a pretended interest” “a put-on childish voice” “sham modesty”
  2. capable of imaginative creation “fictive talent”

واژه‌های دیگر با معنی «خيالي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن