دیکشنری فارسی

fictive

UKfiktiv

معنی فارسی

خيالي موهوم دورغي ساختگي

معنی کامل و مثال‌ها

/fik´tiv/adj.

● وابسته به داستان سرایی، داستان پردازانه، داستان سرایانه

● غیرواقعی، متظاهرانه، وانمودین

تعریف انگلیسی

adjective
  1. adopted in order to deceive “an assumed name” “an assumed cheerfulness” “a fictitious address” “fictive sympathy” “a pretended interest” “a put-on childish voice” “sham modesty”
  2. capable of imaginative creation “fictive talent”

واژه‌های دیگر با معنی «خيالي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن