دیکشنری فارسی

fidgety

UKfidʒitiː US(noun) ['fıddʒətı

معنی فارسی

بيقرار بي ارام سيماب طبع عصباني ناراحت

معنی کامل و مثال‌ها

/-it ē/adj.

● بی قرار، نا آرام، در دلهره، مرتب در حال وول خوردن یا لوشیدن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. nervous and unable to relax “a constant fretful stamping of hooves” “a restless child”

مترادف‌ها

adjective
Uneasy, restless, impatient.

واژه‌های دیگر با معنی «بيقرار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن