دیکشنری فارسی

fiduciary

UKfaidjuːʃəriː USfə'du:ʃı'erı

معنی فارسی

امانتي سپرده ثابت امانت دار امين

معنی کامل و مثال‌ها

/fi dōō´shē er´ē, -dyōō´-/adj., n., pl.

(وابسته به نگهداری چیزی به طور امانتی یا به عنوان قیم یا امین) امانتی، قیومیتی، ایرمانی، سپرده‌ای، زینهاری، سرپرستانه، بابکی، اعتمادی

a fiduciary guardian of a minor child

قیم قابل اعتماد طفل صغیر

a fiduciary relationship

رابطه‌ی مبتنی بر اعتماد

fiduciary property

ملکی که امانتا (یا وکالتا) برای کسی نگهداری می‌شود

(به ویژه در مورد پول بی پشتوانه و غیره) به‌خاطر اعتماد (به دولت یا صادر کننده)

fiduciary currency

پول اعتباری

fiduciary loan

وام شرافتی

معتمد، امین، سپرده دار، بابک، زینهاردار

مترادف‌ها

I. noun
Trustee, depositary.
II. adjective
1. Confident, undoubting, trustful, firm, steadfast, unwavering, fiducial.
2. Trusty, trustworthy, reliable.
3. Held in trust, in the nature of a trust.

واژه‌های دیگر با معنی «امانتي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن