fiduciary
معنی فارسی
امانتي سپرده ثابت امانت دار امين
معنی کامل و مثالها
/fi dōō´shē er´ē, -dyōō´-/adj., n., pl.
● (وابسته به نگهداری چیزی به طور امانتی یا به عنوان قیم یا امین) امانتی، قیومیتی، ایرمانی، سپردهای، زینهاری، سرپرستانه، بابکی، اعتمادی
a fiduciary guardian of a minor child
قیم قابل اعتماد طفل صغیر
a fiduciary relationship
رابطهی مبتنی بر اعتماد
fiduciary property
ملکی که امانتا (یا وکالتا) برای کسی نگهداری میشود
● (به ویژه در مورد پول بی پشتوانه و غیره) بهخاطر اعتماد (به دولت یا صادر کننده)
fiduciary currency
پول اعتباری
fiduciary loan
وام شرافتی
● معتمد، امین، سپرده دار، بابک، زینهاردار
مترادفها
I. noun
Trustee, depositary.
II. adjective
1. Confident, undoubting, trustful, firm, steadfast, unwavering, fiducial.
2. Trusty, trustworthy, reliable.
3. Held in trust, in the nature of a trust.