دیکشنری فارسی

fighting

UKfaitiŋkɔk US'faıtıŋ

معنی فارسی

جنگي جنگجو جنگيدن اماده جنگ

مترادف‌ها

noun
Contention, strife, quarrel, warfare, warring.

واژه‌های دیگر با معنی «جنگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن