figure out معنی فارسی کشف کردن سنجيدن معين کردن حل کردن. واژههای دیگر با معنی «کشف کردن» pin point کشف کردن، پيدا کردن، تعيين محل کردن decrypt کشف رمز کردن، کشف رمز، کشف کردن پيام mine hunting کشف و خنثي کردن مين cryptanalyze نوشته رمزي را کشف کردن. civision رمز و کشف کردن علايم تلويزيوني، رمز کردن علايم تلويزيوني cipher device وسيله کشف کردن و کد کردن پيامها، دستگاه صفر زني، جعبه يا دستگاه رمز کردن access procedures روشهاي مربوط به کشف و خنثي کردن و تخريب، مواد منفجره يا بي اثر کردن مواد منفجره discover پيداکردن، کشف کردن، اشکارکردن decipher ازحالت رمزي دراوردن، کشف کردن، استخراج کردن decipherable ازحالت رمزي دراوردن، کشف کردن، استخراج کردن