filiate معنی فارسی مربوط ساختن اشناکردن پيوستن بفرزندي پذيرفتن واژههای دیگر با معنی «مربوط ساختن» affiliate مربوط ساختن، پيوستن، آشنا کردن meter rule مقررات مربوط به ساختن قايقهاي بادي relate گزارش کردن، شرح دادن، نقل کردن