دیکشنری فارسی

fille

معنی فارسی

دختر

معنی کامل و مثال‌ها

/fē´y'/n.

● (فرانسه)

● دختر

● باکره

● خانه مانده، (دختر) ترشیده

تعریف انگلیسی

noun
  1. a young woman “a young lady of 18”

واژه‌های دیگر با معنی «دختر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن