first instalment معنی فارسی پيش قسط واژههای دیگر با معنی «پيش قسط» pay in advance پيش قسط دادن hansel دستلاف، دشت، پيش قسط handsel دستلاف، عيدي، دشت adv مخفف:، برحسب ارزش، بر حسب قيمت