fiscal
UKfisklpɔləsiː
US'fıskəl
معنی فارسی
مالي ، مالياتي ، دادبان يامامورقضايي عالي رتبه
معنی کامل و مثالها
/fis´kǝl/adj., n.
● مالی
fiscal year
سال مالی
fiscal policy
سیاست مالی (دولت)
● وابسته به خزانه داری و درآمدهای دولت، مالیاتی، بودجهای
● سیاست اقتصادی که هدفش ثبات اقتصادی و اشتغال کامل است (در مقایسه با: Keynsian)
● (در برخی کشورهای اروپا) مدعیالعموم
تعریف انگلیسی
adjective
- involving financial matters “fiscal responsibility” “Pertains to noun: finance (for: financial), finance”
مترادفها
adjective
Financial.