دیکشنری فارسی

fiscal

UKfisklpɔləsiː US'fıskəl

معنی فارسی

مالي ، مالياتي ، دادبان يامامورقضايي عالي رتبه

معنی کامل و مثال‌ها

/fis´kǝl/adj., n.

● مالی

fiscal year

سال مالی

fiscal policy

سیاست مالی (دولت)

● وابسته به خزانه داری و درآمدهای دولت، مالیاتی، بودجه‌ای

● سیاست اقتصادی که هدفش ثبات اقتصادی و اشتغال کامل است (در مقایسه با: Keynsian)

● (در برخی کشورهای اروپا) مدعی‌العموم

تعریف انگلیسی

adjective
  1. involving financial matters “fiscal responsibility” “Pertains to noun: finance (for: financial), finance”

مترادف‌ها

adjective
Financial.

واژه‌های دیگر با معنی «مالي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن