دیکشنری فارسی

fishy

UKfiʃiː US'fıʃı

معنی فارسی

ماهي مانند داراي بويامزه ماهي ماهي دار درست شده ازماهي

معنی کامل و مثال‌ها

/fish´ē/adj.

● (دریا و دریاچه و رود و غیره)پر ماهی، ماهی خیز

● (از نظر بو و طعم و غیره) ماهی، ماهی سان

the kitchen has a fishy smell

آشپزخانه بوی ماهی می دهد.

● (چشم و حالت آن) ماهی مانند، سرد و بی‌روح

fishy eyes

چشمان سرد و بی حالت

● مشکوک، شک انگیز، تردید انگیز

fishy behavior

رفتار مشکوک

● حاکی از شک و تردید

she gave him a fishy glance

نگاهی حاکی از شک و تردید به او افکند.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of or relating to or resembling fish “the soup had a fishy smell” “Pertains to noun: fish”
  2. not as expected “there was something fishy about the accident” “up to some funny business” “some definitely queer goings-on” “a shady deal” “her motives were suspect” “suspicious behavior”

واژه‌های دیگر با معنی «ماهي مانند»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن