fitted
UKfitid
US'fıtəd
معنی فارسی
مناسب بودن
معنی کامل و مثالها
/fit´id/adj.
● جور شده (با)، هم اندازه شده (با)، (لباس) پرو شده، اندازه، جور، قالب
a fitted coat
کت پرو شده (کوتاه یا بلند شده)
a fitted matress sheet
ملافهی کشدار برای تشک