دیکشنری فارسی

fitted

UKfitid US'fıtəd

معنی فارسی

مناسب بودن

معنی کامل و مثال‌ها

/fit´id/adj.

جور شده (با)، هم اندازه شده (با)، (لباس) پرو شده، اندازه، جور، قالب

a fitted coat

کت پرو شده (کوتاه یا بلند شده)

a fitted matress sheet

ملافه‌ی کش‌دار برای تشک

واژه‌های دیگر با معنی «مناسب بودن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن