دیکشنری فارسی

five

UKfaiv USfaıv

معنی فارسی

پنج پنجگانه عد دپنج بش پنج (لو)

معنی کامل و مثال‌ها

/fīv/adj., n.

● پنج، شماره‌ی پنج، پنج عدد، پنج تا

I have five brothers and sisters

من پنج برادر و خواهر دارم.

five apples

پنج تا سیب

● گروه پنج نفری، تیم بسکتبال، هر چیز دارای پنج بخش

a five-year contract

قرارداد پنج ساله

● (امریکا- عامیانه) اسکناس پنج دلاری

تعریف انگلیسی

adjective
  1. the cardinal number that is the sum of four and one
  2. a team that plays basketball
  3. a playing card or a domino or a die whose upward face shows five pips
  4. being one more than four

واژه‌های دیگر با معنی «پنج»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن