دیکشنری فارسی

flaring

UKflæriŋ US'flerıŋ

معنی فارسی

خودنما خودفروش جلوه گر نامنظم کورکوري

معنی کامل و مثال‌ها

/fler´iŋ/adj.

● (برای مدت کمی با شعله‌ی لرزان یا نامنظم سوختن) زبانه کشیدن، سو زدن

● (با نور زیاد) خیره کردن، فروزاندن

● زننده (به خاطر نور شدید یا رنگ‌های جلف)، نمایش جلف

a flaring resort hotel

هتل توریستی پر زرق و برق

● (مثل دهانه‌ی شیپور) گشاد شونده، کلوش، فون

تعریف انگلیسی

adjective
  1. streaming or flapping or spreading wide as if in a current of air “ran quickly, her flaring coat behind her” “flags aflare in the breeze”

واژه‌های دیگر با معنی «خودنما»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن