flaring
UKflæriŋ
US'flerıŋ
معنی فارسی
خودنما خودفروش جلوه گر نامنظم کورکوري
معنی کامل و مثالها
/fler´iŋ/adj.
● (برای مدت کمی با شعلهی لرزان یا نامنظم سوختن) زبانه کشیدن، سو زدن
● (با نور زیاد) خیره کردن، فروزاندن
● زننده (به خاطر نور شدید یا رنگهای جلف)، نمایش جلف
a flaring resort hotel
هتل توریستی پر زرق و برق
● (مثل دهانهی شیپور) گشاد شونده، کلوش، فون