دیکشنری فارسی

flaring

UKflæriŋ US'flerıŋ

معنی فارسی

خودنما خودفروش جلوه گر نامنظم کورکوري

معنی کامل و مثال‌ها

/fler´iŋ/adj.

(برای مدت کمی با شعله‌ی لرزان یا نامنظم سوختن) زبانه کشیدن، سو زدن

(با نور زیاد) خیره کردن، فروزاندن

زننده (به خاطر نور شدید یا رنگ‌های جلف)، نمایش جلف

a flaring resort hotel

هتل توریستی پر زرق و برق

(مثل دهانه‌ی شیپور) گشاد شونده، کلوش، فون

واژه‌های دیگر با معنی «خودنما»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن